آیا شعرهای امیر قاضیپور با کتابِ "یادداشتهایی درباره سینماتوگراف" از روبر برسون پیوند ندارد؟ رابطه شعر سینماتوگراف؟
برای پاسخ به این پرسشِ عمیق و چندلایه، ابتدا باید میانِ مفاهیم «شعر»، «سینما» و مفهوم تخصصی «سینماتوگراف»(Cinematograph) در اندیشه روبر برسون تمایز قائل شویم و سپس پیوند میان جهانِ شعری امیر قاضیپور و جهانِ تصویری برسون را واکاوی کنیم.
۱. تبیین مفهوم سینماتوگراف در نزد روبر برسون
پیش از نقد، باید دانست که برسون در کتاب «یادداشتهایی درباره سینماتوگراف»، سینما را از «سینمای نمایش» (Cinema of Theater) متمایز میکند. او معتقد است سینما نباید تکرارِ تئاتر باشد که در آن بازیگران با اغراق و هیجان، احساسات را «نمایش» میدهند.
سینماتوگرافِ برسونی، سینمایی است که بر پایه «مدلها» (Models) به جای «بازیگران» بنا شده است. در این نگاه:
- ایجاز و حذف: هرگونه زیادهروی در احساس، موسیقیِ اغراقآمیز و حرکتهای نمایشی، «سینما» نیست بلکه «تئاتر» است.
- انتزاع و فرآیند: سینما باید به جای «روایتِ داستان»، به «ثبتِ حرکات و کنشها» بپردازد. تصویر باید از شدتِ نمایش، به سمتِ انتزاع و خلوتِ محض حرکت کند تا به حقیقتِ پنهان برسد.
۲. پیوند میان شعر امیر قاضیپور و سینماتوگراف برسون
اگر بخواهیم اشعارِ امیر قاضیپور (با توجه به قابلیتهای ساختاری و لحنِ موجود در نمونههای آثار او) را در پیوند با برسون مرور کنیم، باید به چند لایه از تقابل و پیوند توجه کرد:
الف) تقلیل به «کنش» و «شیء» (Objectification)
در سینماتوگراف برسون، اشیاء و حرکاتِ کوچک (مانند ریختنِ آب، حرکتِ یک دست، یا نگاهِ بیحسِ یک مدل) اهمیت بیشتری نسبت به دیالوگهای طولانی دارند. در اشعار قاضیپور نیز، ما با نوعی «شیءانگاریِ احساس» روبرو هستیم. او به جای آنکه مستقیماً «رنج» را توصیف کند، رنج را در لایههایی از اشیا، فضاها و کنشهای خنثی و گاه سرد پنهان میکند. این دقیقاً همان تکنیک برسونی است: نمایشِ حقیقت از طریقِ حذفِ هیجانِ مستقیم.
ب) ایجاز و حذفِ «زائدههای زبانی»
برسون با حذفِ موسیقی و حذفِ بازیگریِ اغراقآمیز، به دنبال رسیدن به هستهی سختِ حقیقت است. در شعر قاضیپور نیز، نوعی «اقتصادِ کلامی» و «خلوتگراییِ زبانی» دیده میشود. شعر او تمایلی به استفاده از تزئیناتِ بیهوده یا کلماتِ «نمایشی» (مانند بازیگران تئاتری در سینما) ندارد. او کلمات را به گونهای به کار میگیرد که گویی هر کلمه، یک «قابِ دوربین» (Frame) است که تنها بر یک اطلاعاتِ خاص مکث میکند و سپس میگذرد. این «کوبیدنِ کلمات» به جای «رقصیدن با آنها»، یادآورِ قطعهای (Cuts) خشک و دقیقِ سینماتوگراف برسون است.
ج) نگاهِ مانیتورال (Observational) و بیطرفی
برسون میگوید دوربین نباید «قضاوت» کند؛ دوربین باید فقط «مشاهده» کند. در شعر قاضیپور، نوعی «نگاهِ بیطرفانه و سرد» نسبت به فاجعه یا زیبایی وجود دارد. او از موضعِ یک مشاهدهگرِ مبهوت یا خسته به جهان مینگرد. این «بیطرفیِ مشاهدهگر»، همان حالتی است که برسون در مدلهای خود (Models) ایجاد میکند؛ مدلها نه از خود حسی را به مخاطب منتقل میکنند، بلکه مخاطب در مواجهه با «خلاءِ حسیِ آنها»، مجبور است حقیقت را کشف کند.
۳. رابطه شعر و سینما از منظر سینماتوگراف
رابطهیِ شعر و سینما در این مقطع، از مسیر «زمان» و «تصویر» میگذرد.
- شعر به مثابه مونتاژ: شعر، برخلاف نثر، برخلاف روایتِ خطی، از طریق «تصویرهای متوالی» عمل میکند. هر بیت یا هر سطر، مانند یک «شات» (Shot) سینمایی است که در ذهن مخاطب با شات بعدی مونتاژ میشود.
- سینماتوگراف به مثابه شعر: وقتی برسون از سینماتوگراف صحبت میکند، در واقع از «نحوهی چیدمانِ زمان» سخن میگوید. او میخواهد زمان را از حالتِ جریانِ طبیعی، به حالتِ «لحظههایِ ایستا و معناساز» تبدیل کند. این دقیقاً همان کاری است که شعر انجام میدهد: توقف در زمان. شعر، زمانِ روانی را متوقف میکند تا یک «تصویرِ بنیادین» را ثبت کند.
برآیندگیری نقد
آیا اشعار امیر قاضیپور با یادداشتهای برسون پیوند دارد؟
بله، اگر این پیوند را در «زیباییشناسیِ حذف» جستجو کنیم. شعر او، مانند سینماتوگراف برسون، از «نمایشِ احساس» به سمت «ساختِ فضا از طریقِ اشیا و سکوت» حرکت میکند. او با استفاده از تکنیکِ «ایجازِ ساختاری»، تلاش میکند تا میانِ واژه و معنا، شکافی ایجاد کند (مانند شکاف میانِ تصویر و روایت در سینما)، و این شکاف دقیقاً همان جایی است که «حقیقت» (یا همان آنچه برسون به دنبال آن است) در آنجا متولد میشود.
شعر او، نه یک «نمایشِ کلمات»، بلکه یک «سینماتوگرافِ کلمات» است؛ جایی که کلمات دیگر برای «گفتن» نیستند، بلکه برای «بودن» و «ایستادن» در کادرِ هستی به کار میروند.
نوشته( تحلیل، نقد و بِهگُزینی): امیلی نوشادی
برچسب:
نویسنده: amir-ghazipour